زندگي خانوادگي هرکس مخصوص خود اوست و هر کسي نسبت به افراد ديگر براي داخل زندگي خود حالت رو در بايستي دارد؛ از اين رو اگر کسي سرزده داخل زندگي فردي شود، حالت دستپاچگي پيدا مي کند. زيرا انسان داراي دو بعد است، بعد فردي و بعد اجتماعي و به همين دليل نيز داراي دو نوع زندگي است، زندگي خصوصي و عمومي که هر يک براي خود ويژگي ها و آداب و مقرراتي دارد. به عنوان مثال انسان ناچار است در محيط اجتماع قيود زيادي را از نظر لباس و طرز حرکت و رفت و آمد رعايت کند، اما در محيط خصوصي از اين قيد و بندها رهاست. او مي خواهد در چنين فضايي استراحت کند و با خانواده و فرزندان خود به گفت و گوهاي خصوصي بنشيند و تا آن جا که ممکن است از اين آزادي بهره گيرد، به همين دليل به خانه خود پناه مي برد و با بستن درها به روي ديگران، زندگي اش را به طور موقت از جامعه جدا مي کند و همراه آن از انبوه قيودي که ناچار بود در محيط اجتماع رعايت کند، آزاد مي شود. حال طبيعي است که اين محيط خصوصي که اعضاي خانواده فرد در آن زندگي مي کنند، بايد از امنيت کافي برخوردار باشد و اگر بنا باشد هرکس سر زده وارد اين محيط شود و به حريم امن آن تجاوز کند، ديگر آن آزادي و استراحت و آرامش وجود نخواهد داشت. در اين ميان هر جامعه اي متناسب با ارزش هاي خود تعريفي براي محيط خصوصي ارائه مي دهد و بر حفظ و رعايت حدود آن اهتمام مي ورزد. در اسلام که سبک زندگي خاصي را دنبال مي کند و براي استحکام خانواده و حفظ عفت و حيثيت افراد جايگاه بالايي قائل است، درباره ورود افراد به حريم خصوصي و زندگي خانوادگي ديگران، آداب و مقرراتي وضع شده و حتي در معاشرت به رعايت آن سفارش کرده است. خداوند در آيات ۲۷ و ۲۸ و ۲۹ سوره مبارکه نور به اين آداب اشاره مي کند و مي فرمايد: «يَاأيهَاالَّذينَ آمَنوُا لاتَدخُلُوا بُيُوتاً غَيرَ بُيُوتِکم حَتي تَستَأنِسوا وَ تُسلِّمُوا عَلي أهلِهَا ذَلِکُم خَيرٌ لَّکُم لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ (۲۷) فَاِن لَّم تجِدُوا فِيهَا أحَداً فَلا تَدخُلُوهَا حَتي يُؤذَنَ لَکم وَ اِن قِيلَ لَکُمُ ارجِعُوا فَارجِعُوا هُوَ أزکي لَکُم وَ الله ُ بِمَا تَعمَلُونَ عَلِيمٌ (۲۸) لَّيس عَلَيکم جُنَاحٌ أن تَدخُلُوا بُيُوتاً غَيرَ مَسکُونَهٍ فِيهَا مَتَعٌ لَّکم وَ الله ُ يَعلَمُ مَا تُبدُونَ وَ مَا تَکتُمُونَ (۲۹):۲۷ - اي کساني که ايمان آورده ايد در خانه هايي غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام کنيد، اين براي شما بهتر است، شايد متذکر شويد. ۲۸ - و اگر کسي در آن نيافتيد داخل آن نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شود بازگرديد، بازگرديد، که براي شما پاکيزه تر است و خداوند به آنچه انجام مي دهيد آگاه است. ۲۹ - گناهي بر شما نيست که وارد خانه هاي غيرمسکوني بشويد که در آنجا متاعي متعلق به شما وجود دارد و خدا آنچه را آشکار مي کنيد يا پنهان مي داريد، مي داند.» در اين آيات بخشي از آداب معاشرت و دستورهاي اجتماعي اسلام که ارتباط نزديکي با مسائل مربوط به حفظ عفت عمومي دارد، بيان شده است و آن طرز ورود به خانه هاي مردم و چگونگي اجازه ورود گرفتن است. اين دستورها در جامعه اي بيان مي شد که معمول نبود درهاي خانه ها را ببندند و حتي اجازه گرفتن را کسرشان مي دانستند. در چنين فضايي اسلام به مسلمانان تازه جدا شده از محيط جاهلي، آداب معاشرت را تعليم داد و به آن ها دستور داد که حريم خانواده را پاس دارند و بدون اجازه و سرزده به آن مکان وارد نشوند. «استيناس» که در آيه شريفه آمده است امري فراتر از استيذان و اذن گرفتن است و به معناي انس و الفت و آرامش اهل آن خانه را جلب کردن است؛ تفسير نمونه در اين باره مي نويسد: «اين جا جمله تستانسوا به کار رفته است نه تستاذنوا زيرا جمله دوم فقط اجازه گرفتن را بيان مي کند، در حالي که جمله اول که از ماده انس گرفته شده اجازه اي توأم با محبت و لطف و آشنايي و صداقت را مي رساند و نشان مي دهد که حتي اجازه گرفتن بايد کاملاً مودبانه و دوستانه و خالي از هرگونه خشونت باشد. بنابراين هرگاه اين جمله را بشکافيم بسياري از آداب مربوط به اين بحث، در آن خلاصه شده است، مفهومش اين است فرياد نکشيد، در را محکم نکوبيد با عبارات خشک و زننده اجازه نگيريد و به هنگامي که اجازه داده شد بدون سلام وارد نشويد، سلامي که نشانه صلح و صفا و پيام آور محبت و دوستي است.» علامه طباطبايي نيز در تحليل «تستانسوا» مي نويسد: از اين جا معلوم مي شود که مصلحت اين حکم پوشاندن عورات مردم و حفظ احترام آنان است، پس وقتي شخص داخل شونده هنگام دخولش به خانه غير، استيناس کند و صاحب خانه را به استيناس خود آگاه کند و بعد داخل شود و سلام کند در حقيقت او را در پوشاندن آنچه بايد بپوشاند کمک کرده و نسبت به خود ايمني اش داده است و معلوم است که استمرار اين شيوه پسنديده، مايه استحکام اخوت و الفت و تعاون عمومي بر اظهار جميل و ستر قبيح است و جمله ذلکم خير لکم لعلکم تذکرون هم اشاره به همين فوايد است.» در سيره پيامبراکرم(ص) هم نقل شده است، هنگامي که مي خواستند وارد خانه دختر بزرگوارشان حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) شوند، نخست بر در خانه مي آمدند و دست به روي در مي گذاشتند و در را کمي عقب مي زدند و سپس مي فرمودند: السلام عليکم؛ حضرت فاطمه(عليها السلام) پاسخ سلام پدر را مي دادند، بعد پيامبر(ص) مي فرمودند: اجازه دارم وارد شوم؟ سپس وارد مي شدند. اين حديث به خوبي نشان مي دهد که تا چه اندازه پيامبر اکرم(ص) که يک الگو و سرمشق براي عموم مسلمانان هستند اين نکات را دقيقاً رعايت مي فرمودند. حتي در بعضي از روايات مي خوانيم بايد سه بار اجازه گرفت، اجازه اول را بشنوند و به هنگام اجازه دوم خود را آماده کنند و به هنگام اجازه سوم اگر خواستند اجازه دهند و اگر نخواستند اجازه ندهند. حتي بعضي لازم دانسته اند که در ميان اين سه اجازه، فاصله اي باشد زيرا گاه لباس مناسبي بر تن صاحب خانه نيست و گاه در حالي است که نمي خواهد کسي او را در آن حال ببيند، گاه وضع اتاق به هم ريخته است و گاه اسراري در ميان است که نمي خواهد ديگري بر اسرار درون خانه اش واقف شود و بايد به او فرصتي داد تا خود را جمع و جور کند و اگر اجازه نداد بدون کمترين احساس ناراحتي بايد از ورود به خانه صرف نظر کرد.

منبع:روزنامه خراسان